|
خیلی سخته که جلوت بشینه . به چشات زل بزنه و بابته تمومه سالهای تلف شده ی عمرت بهت بگه : متاسفم!
دوستای گلم متاسفم از این که بی معرفت شدم جدیدا فقط امیدوارم درکم کنید تو همین روزا میام از خجالته همتون در میام بوس واسه همتون
+
تاريخ دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 1:40 نويسنده نگين
|
وقتي اين عكسو ديدم و مطلباشو خوندم حسابي از ته دلم خنديدم اخه منو دوستامم هميشه ته كلاس ميشينيم خيلي جالبه ديشب كسي كه من بهش ميگم خواهر بالاخره وارد دنياي مجازي شد و حسابي خوشحالم كرد الانم ميخوام برم بهش 1 e-mail بدم و خوشحالش كنم ميدونين تا همين امروز صبر كردم كه سيستم هاي نت رو درست كنن ولي ديگه تحملم امروز تموم شد با فيلتر شكن ميرم سراغه سايت هايي كه باهاشون كار دارم اخه تحريمم حدي داره ديگه راسي! سلام يادم رفت سلام سلام سلام خوبين دوستاي گلم؟ خوج ميگذره بهتون؟ ما رو نميبينين خوشين؟ ميدونين از اين قالب بلاگ خسته شدم ميخوام عوضش كنم ميخواستم خودم بشينم طراحيش كنم ولي اصلا حوصلشو ندارم قالب طراحي كردن اصاب ميخواد كه من ندارم خلاصه الان ميخوام برم دنباله قالب كه فكرم نكنم چيزي پيدا كنم كه ازش خوشم بياد اخه كم ميشه من از چيزي خوشم بياد اين روزا از دته بيكاري هر روز دارم لاكه ناخنامو عوض ميكنم مامي ميگه ديوونه شدم ولي مهم نيس من خيلي وقته كه ديوونه شدم و به ديوونه بودنم هم افتخار ميكنم ديوونه بودن بهتر از عاقل بودنه به جونه خودم:D خلاصه چند روز پيش با اون ايديم كه خيلي خيلي دوسش دارم online شدم و از شانسه گنده من همه ي off هام پريد خيلي بده وقتي بعده چن روز ميتوني با ايديت on بشي و بعدش همه ي off هات بپره ميخواي خودتو بزني و pc رو بشكوني
+
تاريخ یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 23:40 نويسنده نگين
|
|